عشق زندگی
عشق
ـ حاج خانم ۱۰ تا تخم مرغ بده ـچقدر میشه ـ میشه ۱۵۰۰ تومان در دلش داشت زمین و زمان را فحش میداد از مغازه که امد بیرون دستش به جای بند نبود اولین مرغی را که دید با لگد دنبالش کرد. {خاطره امروز من} این همه حروف ولی نمیدانم چه بنویسم شاید حرف ها تمام شده است یا کسی حرفی برای گفتن ندارد سکوت . . . . مرد به طرف خانه حرکت می کرد خوشحال از اینکه تنها یارش روز تولدش را یادش است در رویاهایش فکرهای عاشقانه زیادی میکرد رویاهایش تند تند از جلوی چشمانش رد می شد وقتی به خانه رسید و در را باز کرد چشمانش به شمع ها افتاد اشک درون چشم هایش حلقه بست توی مداد رنگی های زندگیم فقط ۲ تا رنگ مونده سفید و سیاه دیگه همه چیز را سیاه سفید میبینم حالا دوستام گیر دادن میگن بیا ۱۳ آبان بریم تظاهرات دانشگاه سرش گرده کیه که به اینا حالی کنه بابا جان من دو تا رنگ بیشتر ندارم دیگه مجبور شدم یه روز با سیاه بنویسم یه روز با سفید کی تا حالا تو این وضعیتههههههه . . . . گیر کرده هيچ وقت چيزي رو خوب نميفهمي مگر اينکه بتوني به مادربزرگت توضيحش بدي انگار همه عادت کردند که ضرب المثل ها را خوب برای دیگران تعریف کنند جايي كه همه چيز غلط درست بودن هم غلط![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |


